ميرزا حسن حسينى فسايى
782
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
گذشته ، روى خاطر را به جانب دار الخلافه گذاشت « 1 » و تفصيل آن بر اين وجه است كه چون اهالى فارس در سال 1256 از نواب اشرف و الا فريدون ميرزا فرمانفرما ، شكايت به دربار معدلت - مدار شاهنشاهى بردند و جناب حاجى ميرزا آقاسى ايروانى وزير اعظم از خيرخواهان نواب معزى - اليه بود و هرچه خواست دريدگيهاى كار او را رفو كند ، ممكن نشد ، او را بر خلاف رضا معزول بداشت و هميشه طالب پريشانى فارس بود ، بلكه دوباره نواب فرمانفرما را به ايالت فارس برقرار بدارد و چون جناب حاجى ميرزا آقاسى ، نواب و الا فرهاد ميرزا را از بيشتر شاهزادگان جوانتر و كمتجربتتر مىپنداشت ، حكومت فارس را به قصد بىانتظامى ، نامزد او فرمود و چون وارد آن مملكت گرديد ، با آنكه چند مرحله ديگر از زندگانى را مىخواست تا به سى سالگى رسد ، گسيختگيهاى پنجاه سالهء فارس را پيوند نموده ، طرق و شوارع را از آسيب دزد و بدخواه ايمن فرمود و ماليات ديوانى را ، بلكه بقاياى سنوات را به وصول رسانيد و سياست را قرين كياست و عزم را ضميمه حزم نموده ، گرگ و ميش را در يك آبخور آورد و چون طبعش از طينت پاك سرشته بود ، به غبار نفاق و طمع آلوده نبود ، گمان طمع و نفاق در كسى نداشت و در زمان حكمرانى خود ، رشوتى به مردمان دغاكار نداد ، پس آنهائى كه زندگانى را از رشوهخوارى و نفاقكارى داشتند ، در دربار همايونى و حضرت وزارتمآبى قضاياى غير واقعه را دربارهء نواب نايب الاياله كه دامنش آلوده نبود ، گفته ، پذيرفته گرديد و گفتهاند : صم اذا سمعوا خيرا ذكرت به * و ان سمعوا شرا فكلهم اذن « 2 » و چنان جلوه دادند كه اگر او را به دار الخلافه بخواهند ، نيايد و اعليحضرت شاهنشاهى ، امتحانا او را بخواست ، بعد از اطلاع بيدرنگ و تأنى رهسپر دار الخلافه گرديد و بعد از ورود چون تكليف معاودتش نمودند ، قبول نفرمود و از مآثر آن شاهزاده در شيراز باغ فرهادآباد است به ميلى صبوى شيراز ، درختانش همه نارنج است و در بالاى آن باغ عمارتى ساخته و سقف آن را به پيكرهاى آسمانى كه از كتاب صور عبد الرحمن برداشته ، زينت دادهاند و جناب ميرزا كوچك وصال شيرازى تاريخ آن سقف را در اين مصراع فرموده است : « گر جنان در آسمان هان آسمان بين در جنان » و آينهكارى روضهء مقدسه حضرت شاهچراغ سيد مير احمد ( ع ) و مسجد مخصوص طايفه شيعى مذهب در بلده گلهدار فارس كه مردمش سنى مذهب مىباشند . و عيد نوروز ، در روز نوزدهم ماه صفر سال 1259 « 3 » واقع گرديد و اعليحضرت معدلت شعار ، سلطان سلاطين كامگار ، محمد شاه قاجار جشن نوروزى را بهسر رسانيد و حكومت مملكت فارس را به مقرب الخاقان ميرزا نبى خان قزوينى مازندرانى الاصل « 4 » امير ديوانخانه عدليه عنايت و شفقت گرديده و بشتاب ابر و سرعت باد ، وارد گشته ، شهر شيراز را مقر ايالت خود قرار داد و چون اين حكومت بر خلاف رضاى جناب وزارتمآب ، حاجى ميرزا آقاسى وزير اعظم بود ، كارى از پيش نبرد و براى اصلاح امورات ملكى در ماه شعبان اين سال با فوجى سرباز و دو ارابه توپ به جانب
--> ( 1 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 29 و 38 . ( 2 ) . هنگامىكه از تو به نيكى ياد شود ناشنوا باشند و چون بدگوئى بشنوند ، شنوا گردند . ظاهرا مصراع دوم بايد ( و هم و ان سمعوا شرا لهم اذن ) باشد ( اظهار نظر از دانشمند محترم جناب دكتر جعفر مؤيد شيرازى است ) . ( 3 ) . برابر با 21 مارس 1834 : ( سه ساعت و دوازده دقيقه از روز سهشنبه نوزدهم ماه صفر ) . ( 4 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 39 .